سه بوسه

سه فصل از زندگی

۸:۱۵ ب.ظ

چند کلمه

حرف تازه ای نمی یابم

گاهی پیش تر از آنکه لب بگشاییم

چشمانمان

نگاه هامان زبان فرسوده است…

 

 

با جامه ای تازه و

مسرور تر از دیروز

راه تو را دیگرباره و دیگر باره می آغازم

چه خود در بگشایی

چه پشت درت

تا دیری انتظار کشم.

 

 

دست نیاز گشودن

انسانی نیست اگر

انسانیت بیهوده گی ست

عشق بیهوده گی ست.

 

در راه شناخت خویش

چه بسیار امیدها و

آرزوهایی که نومید مان می کند

اما همواره

در طول مسیر چیزی هست

که می توان بدان تکیه زد

بدان امیدوار شد

بدان دل بست.

بی نظر »

هنوز دیدگاهی داده نشده.

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. پیگیری از سایت

دیدگاه‌تان را بنویسید: