سه بوسه

سه فصل از زندگی

۱۰:۳۴ ب.ظ

عدالتی تازه

میان شیهه آسمان و

اشک ابر

به عدالتی تازه اندیشم.

غنصری بودم روزی

آواره و بیهوده ی بودن

از کربن و آب؛

عنصری بودم

حیات جهتی ام داد

روحی در من

معنایی جست

شیهه آسمان به دعوتی نشست و

اشک ابر

رویش خاک شد .

دوستی ها و عشق ها

 از فراز عدالت گذشتند

 و

دشمنی

 زیر بوته ی خاری

در آرزوی برابری فسرد…

بی نظر »

هنوز دیدگاهی داده نشده.

RSS برای دیدگاه‌های‌ این نوشته. پیگیری از سایت

دیدگاه‌تان را بنویسید: